شایناشاینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 روز سن داره

پرنسس شاینا

10 ماهگي

سلام  عزيز مامان.دخترکپل و نازم.ماشاا... اين روزا حسابي کپل شدي . دو روز پيش با بابا جون برديمت دکتر براي کنترل  که خدارو شکر وزنت 9/400 کيلو و قدت 74سانت بود و در منحني رشدت از خط نرمال يه کوچولو بالاتر بود..بعد از اونجا هم رفتيم خونه خاله فاطمه و تو با رونيا و عليرضا کلي تو حياط آب بازي کرديد و حسابي بهت خوش گذشت. و شب هم اونجا بوديم تا 5شنبه که بابا جون اومد دنبالمون و مارو برد خونه خودشون. امروز هم که جمعست و تو دخترم خيلي کلافه اي فکر کنم پنجمين دندونت هم داره در مياد. براي همين با بابايي سه تايي  رفتيم مرکز خريد بوستان و دوسه ساعتي با کالسکت چرخونديمت. کلي کيف کردي و به ويترين ها با ذوق نگاه ميکردي. دختر گلم من و باباي...
2 شهريور 1392

8 ماهگی (اولین رویش مروارید درخشان شاینا)

سلام دخمل ناز و دوست داشتنی من عزیز دلم 8 ماهگیت مبارکککککککککک پرنسس کوچولوی من باورم نمیشه که هشت ماهه شدی وای چقدر زود میگذره این روزای قشنگ و شیرین که همش با همیم.واقعا لذت بخشه از بودنت با شما اصلا سیر نمیشم گاهی اوقات که خوابی دلم برات تنگ میشه با اینکه 24 ساعته کنارمی خانومی من... فدات بشم که من رو ماما صدا میکنی وقتی گریه میکنی همراه با گریت بهم میگی ماما .چقدر شیرینه وقتی صدام میکنی تو پوستم نمیگنجم دختر نازنینم. از کارای جدیدتم بگه که هر وقت مانتو میپوشم بریم بیرون یدفعه چشمات درشت میشه و بال بال میزنی وبا نگرانی کمر میزنی وقتی میام طرفت از خوشحالی خودت رو لوس میکنی نای نای میکنی جیغ میزنی تا بغلت کنم و گردنم رو فش...
10 تير 1392

جشنواره تابستانه ني ني وبلاگ(ني ني شکمو)

سلام  شاينا توي مسابقه ني ني شکمو شرکت کرده  جهت  راي دادن به شاينا جون کد 616 را به شماره 20008080200 ارسال نماييد. ماماني شما توي مسابقه  100تا راي آوردي يعني از 753 نفر 279 نفرشدي.نفر اول 1170 تا راي آورد که احنمالا يه پايگاه نظامي بهش راي داده بوده. قربون دخمل خودم  که دسته همه ني ني هاي شکمو رو از پشت بسته. ...
10 تير 1392

اولین مسافرت دختر کوچولو

سلام دختر ملوسم الهی قربونت برم اگه دختر خوبی باشی میبرمت شمال . هفته پیش با خاله فاطمه و عمو رضا رفتیم شمال خیلی خوش گذشت هوا عالی بود. دایی ابوالفضل هم با روسانا و الکس و پارسا اومدن ایران اولین باری بود که دیدیمشون.الهی قربونشون برم یکی از یکی خوشگل تر و لوس تر. این روزا همش خونه مامان جونم. دخترم مامان رو ببخش اگه یکم حواسش به شما نیست آخه انقدر خونه مامان جون شلوغ میشه که یوقتا یادم میره یه جوجو تو دلم دارم.دایی جون برات کلی لباس و یکم اسباب بازی آورده دستش درد نکنه ایشاا... توی سیسمونی از همشون عکس میندازم میزارم تو وبلاگت عزیزم.مامان قشنگم چند روز پيش با دوستاي ني ني سايتيمون رفتيم پيتزا دربدر   خيلي خوش گذشت .همه م...
3 تير 1391

غربالگری 1

امروز روز 14 فروردینه و باید آزمایش غربالگری بدم که از سلامت نی نیه عزیزم مطمئن شم .ساعت 2 بود که بابا حامد اومد خونه مامان جون دنبالمون و با هم رفتیم سونوگرافی نیاوران،خیلی شلوغ بود منم و بابایی دل تو دلمون نبود داشت از استرس قلبم وایمیستاد وقتی نوبتمون شد خانم منشی گفت بابایی هم میتونه بیاد تو اتاق سونو.بابایی دستم رو از روی هیجان سفت گرفته بود و فشار میداد، خانم دکتر دستگاه رو که روی شکمم گذاشت یه دفعه یه عروسک پرید جلوی مانیتور و با دستاش بای بای میکرد  .من و بابایی اصلا باورمون نمیشد تا الان ماشاا... انقدر رشد کرده باشی دستت کنار گوشات بود و بالا و پایین میپریدی بابایی انقدر ذوق زده بود که همش از خانم دکتر سوال میکرد اینجا کجاشه؟...
7 ارديبهشت 1391
1